بی تو باید تنهاییمو یواش یواش باور کنم
ترانه های غربتو بخونم و از بر کنم
قناریهای خونمون چند روزیه بق کرده اند
مرغای عشق تو قفس بی تو دیگه دق کرده اند
تو این شبای بی نفس درگیر سایه ها میشم
روزی هزار و یک دفعه لعنت به بخت خود میگم
نمیدونم چه جوری شد که روزگار تورو گرفت
تا اومدم به خو د بیام خوردم به یک زمین سفت
حالا ندارمت نگار باید شبو باور کنم
دیگه باید داشتنتو از فکر خود به در کنم.
ممنون.امیدوارم نظر بدید.