کسی حالم نمی پرسد دگر از من نمی گوید
کسی راز دل من را چرا هرگز نمی جوید
چرا اینگونه باشم من چرا بیگانه با خویشم
رسیده روزگاری که رفیقان رفته از پیشم
منیکه در فراق یار شدم مجنون مث فرهاد
تمام هستی ام آخر زعشق او برفت بر باد
ولی حالا نمی داند کجای راه و میدانم
که این رسم جهان باشد چرا اینرا نمی دانم
امیدوارم که از یاد کسی نرفته باشید هر چند که بیوفایی اینروزا خیلی مده.ممنون